حسن حسن زاده آملى

98

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

و حكيم تا حدى در پيرامون آن بحث كرده ايم . در دفتر دل هم ثبت شده است كه : سخن بنيوش و بسپارش بخاطر كه فرق منفطر چبود ز فاطر عرب گويد انفطرت الانوار من أغصان الشجر ، اى مرد بيدار نه اغصان از شجر يابد رهايى نه انوار است و اغصان را جدايى اگر انوار و اغصان جز شجر نيست خدا هست و دگر حرف دگر نيست زمين انوار و اغصانش سماوات شجر هم فاطر واجب بالذات چو هر فرعى به اصلش عين وصل است غذاى فرع هم از عين اصل است ترا فرع شجر از وى نمونه است غذاى ممكن از واجب چگونه است چو ابراهيم و يوسف باش ذاكر جناب حق تعالى را به فاطر كه بى دور و تسلسلهاى فكرى بيابى دولت توحيد فطرى ترا صد شبهه ء ابن كمونه نماند خردلى بهر نمونه به بينى بى زهر چون و چرايى خدا هست و كند كار خدايى درين مشهد رسيدى بى كم و كاست به برهانى كه صديقان حق راست